تبليغاتX
آنچه احساس می کنم
زندگی
 

گناه می کنیم
پی در پی
داس را به شانه بت برزگ می اندازیم
- او گناه کرده است
ما را
او فریب داد است .
شیطان را از دست انسان خلاصی نیست !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت   توسط خاکستر سرد  | 

 

آفتاب فردا
پرنده ای که دیشب مرد را
زنده نمی کند
 اما نگاه کن که عاشقی
 زیر خروار ها برف هم زنده می ماند
فردا همیشه روز دیگری است
و گرنه دنیا تا کنون هزار بار به آخر رسیده بود .

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت   توسط خاکستر سرد  | 

 

مرد برفی همیشه می خندید
مرد برفی دلش مثل برف سفید بود و پاک
چند سالی است
کسی ندیده در حیاط ایستاده می خندد
می گویند دیگر به زمین بر نمی گردد
زمین بیش از اندازه کثیف شده است
عشق را باید به آسمان ببریم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت   توسط خاکستر سرد  | 

 

ایمان به چه درد می خورد
حتی کفر هم دیگر بیهوده است
اعتبار زندگی از دست رفته است
وقتی که در سکوت به من اشاره نمی کنی
وقتی که در غوغا به یادم نمی افتی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت   توسط خاکستر سرد  | 

 

دستهایم را پل می کنم
چشم هایم را جاده
مهربانیم را دلیل
که ترا در تمام نقشه های جغرافیا جستجو کنم
نمی یابمت نقشه ها راست می گویند
کوهی که آتشفشان عشق می شد
خاموش گشته است .

 

 


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت   توسط خاکستر سرد  | 

 

خاطره ها را
همین کوجه ها بما دادند
زندگی در همین کوچه ها زیست
وقتی هنوز
ما با هم مهربان بودیم .

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت   توسط خاکستر سرد  |