|
|
|
|
|
استخوانهای درد را دفن کرده ام
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت توسط خاکستر سرد
|
|
||
|
|
|
|
|
من هنوز انسانم وقتی هنوز فکر می کنم تا وقتی که هنوز می توانم میزان درد را که خون مرا آلوده کرده بسنجم هنوز انسانم
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت توسط خاکستر سرد
|
|
||
|
|
|
|
|
می آییم قلم به دستم هنوز زنده بود
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت توسط خاکستر سرد
|
|
||
|
|
|
|
|
آنگاه که باد خنیاگری آغاز کرد جلوه ات را آب های رهگذر رقصان در ذهن خویش ثبت می کنند . تا هرگز زلال بودن فراموششان نشود
پی نوشت : این نوشته لا به لای نوشته ها ی دیگر بود نمیدانم من نوشته ام یا از آن کسی دیگر است ! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت توسط خاکستر سرد
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی یاس های دلم
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت توسط خاکستر سرد
|
|
||
|
|
|
|
|
زوزه می کشیم وقتی که درد گرگ می شود
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت توسط خاکستر سرد
|
|
||
|
|
|
|
|
عصیان خفته در " من ام " |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت توسط خاکستر سرد
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت توسط خاکستر سرد
|
|
||