ساده ما
که دچار عفونت تاریخ گشته ائیم
ساده ما
که پذیرفته ا یم رنگ سرنوشتمان
برای همیشه کبود رنگ خورده است
خلاصه بگویم
ساده نیستیم
نشسته سایه گرکی
در چشمهای ما
این خون از آن کدام دوستی است
که می چکد هنوز
از لابه لای انگشتهای ما ؟
خلاصه تر هم که بگویم
باید آخرین حجره بازار کساد را
به مفت می فروخیتم